ترجمه "height" به فارسی

ارتفاع, بلندی, بلندا بهترین ترجمه های "height" به فارسی هستند.

height noun دستور زبان

The distance from the base of something to the top. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ارتفاع

    noun

    distance from bottom to top

    I dreamed about a horse being hoisted by cables to a considerable height.

    در مورد يه اسب خواب ديدم که با سيم توي ارتفاع زياد آويزون بود.

  • بلندی

    noun

    distance from bottom to top [..]

    Since the departure of the five, they had increased its height still further.

    شورشیان پس از فتن پنج تن شورشی باز هم بر بلندی سنگر افزوده بودند.

  • بلندا

    highest point

  • ترجمه های کمتر

    • قد
    • بالا
    • اوج
    • فراز
    • ارتفاعات
    • قامت
    • منتها
    • سر
    • نوک
    • ستیغ
    • فرازی
    • تارک
    • بحران
    • راس
    • (بلندترین جای هر چیز) قله
    • (جمع) زمین های بلند
    • (نجوم - میزان بلندی ستاره از افق زمین که بر مبنای نود درجه حساب می شود) فرازا
    • بلند بالایی
    • بلندی از سطح دریا
    • تپه و ماهور
    • قدر وقیمت
    • مرتفعترین نقطه
    • نیم روز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " height " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "height"

عباراتی شبیه به "height" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "height" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه