ترجمه "hem" به فارسی

سجاف, فرآویز, لبه بهترین ترجمه های "hem" به فارسی هستند.

hem interjection verb noun pronoun دستور زبان

Used to fill in the gap of a pause with a vocalized sound. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سجاف

    border of an article of clothing doubled back and stitched together [..]

  • فرآویز

    border of an article of clothing doubled back and stitched together

  • لبه

    noun

    Look at the hem of it, that's what I noticed.

    یه نگاهی به لبه ش بنداز. من متوجه اون شدم.

  • ترجمه های کمتر

    • فراویز
    • کناره
    • (این صدای سینه) من من
    • (برای جلب توجه) سرفه کردن
    • (دوزندگی) سجاف
    • (مجازی) حاشیه
    • (هنگام حرف زدن) من من کردن
    • اهن و تلپ
    • اهن و تلپ کردن (امروزه بیشتر در این عبارت به کار می رود: hem and haw)
    • سجاف دار کردن
    • سجاف گذاشتن
    • سینه را صاف کردن
    • سینه صاف کردن
    • فراویزدار کردن
    • مرز (لبه ی دولا شده ی ظرف های فلزی و پلاستیکی و غیره)
    • پروز (حاشیه ی تو گذاشته شده ی لباس یا پرده و غیره)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hem " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hem
+ اضافه کردن

"Hem" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hem در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "hem"

عباراتی شبیه به "hem" با ترجمه به فارسی

  • رجوع شود به -hemo
  • تو گذاشتن
  • محاصره کردن
اضافه کردن

ترجمه های "hem" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه