ترجمه "herb" به فارسی
اسپرم, علف, گیاه دارویی بهترین ترجمه های "herb" به فارسی هستند.
Any green, leafy plant, or parts thereof, used to flavour or season food. [..]
-
اسپرم
nounplant used in medicine [..]
-
علف
nounIf you're going to use those herbs, amphiaraus, at least share.
اگه میخوای اون علف ها رو بکشی آمفیارائوس لااقل با بقیه تقسیمش کن.
-
گیاه دارویی
plant used in medicine
I just need one teeny tiny little herb.
من فقط یه گیاه دارویی کوچولو موچولو میخوام
-
ترجمه های کمتر
- گیاه
- بوته
- گياه
- گیاهان دارویی
- سبزی
- سبزه
- داروگیا
- چرامین
- گیا
- واش
- واس
- (هر گیاهی که فقط یک سال دوام دارد) گیاه یکساله
- رویش گیاهی
- گیاه ادویه ای
- گیاه معطر
- گیاه چاشنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " herb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A short form of the male given name Herbert. [..]
-
گياه
nounI'll just get the rest of my herbs and be on my way.
من فقط ميرم بقيه ي گياه هامو جمع کنم و برم پي کارم.
-
ادويه
we brought all the crops and herbs we need
ما همه محصولات و ادويه جات را نياز داريم
تصاویر با "herb"
عباراتی شبیه به "herb" با ترجمه به فارسی
-
(فرانسه - خوراکپزی) سبزی خوردن · سبزی چاشنی
-
(گیاه شناسی) گل عطر (Geranium robertianum از خانواده ی شمعدانی که برگهای خوشبویی دارد)
-
رستنیهای پختنی · رسنيهاي پختني تازه · محصولات طعمدهنده
-
ادویهها · گياهان پختنی خشكشده
-
گیاهی
-
واشها (گياهان علفي)
-
رستنيهاي دارويی · گياهان داروسازي · گیاهان دارویی
-
غم · ندامت · پشیمانی