ترجمه "hoisted" به فارسی
بلند شده ترجمه "hoisted" به فارسی است.
hoisted
verb
Simple past tense and past participle of hoist. [..]
-
بلند شده
I was only aware that they had hoisted me up to the height of Mr. Brocklehurst's nose
فقط این را فهمیدم که جایم آنقدر بلند شده بود که به موازات بینی آقای براکلهرست میرسیدم،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hoisted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hoisted" با ترجمه به فارسی
-
(به کمک طناب یا کابل و قرقره و غیره) بالا کشیدن · (دریانوردی) چند پرچم که روی طنابی قطار شده اند · (وسیله ی بالا بردن یا بلند کردن) بالابر · افرازگر · افراشتن · بالا بردن · بالابر · بالاکش · بلندی بادبان یا پرچم · جراثقال زنجیری سنگین کش سیمی · راست کردن · رج پرچم · عمل بالا بردن · عمل بلند کردن یا افراشتن · عمل کشیدن · فرازبر · فرازیدن · هچ کردن · وینچ کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن