ترجمه "homological" به فارسی
رجوع شود به homologous ترجمه "homological" به فارسی است.
homological
adjective
دستور زبان
(biology) Having a similar evolutionary origin; homologous. [..]
-
رجوع شود به homologous
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " homological " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "homological" با ترجمه به فارسی
-
کروموزوم همتا
-
(در جانوران و مواد شیمیایی و غیره) رابطه یا تناسب همتایی · هم اصلی (رجوع شود به homologous) · هم زنجیره ای · هم ساختی · هم نهادی · همتاگری · همتایی · همردگی · هومولوژی
-
جبر همولوژی
-
(حقوق) رسما تایید کردن · تحمل کردن · توافق کردن · پذیرفتن
-
(از نظر ساختمان و جا و نهاد همانند هم) هم نهاد (در برابر : ناهم نهاد heterologous) · (ایمنی شناسی - وابسته به سرم که از گونه ی بخصوصی گرفته شده - وابسته به سرم که برای مبارزه با باکتری واحد به چند گونه جاندار تزریق می شود) جورپیماب · (زیست شناسی - مشابه و ناشی ازیک تبار یا اصل) هم ساخت · (شیمی) همانند · (پزشکی) هم دشتار · قرینه · متشابه · نظیر · هم اصل · هم زنجیره · هم پیوند · همتا · همرده
-
برابر شدن با · مطابق شدن · هم جور کردن یا شدن · هم ساخت کردن یا شدن · همتا کردن یا شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن