ترجمه "honey" به فارسی

عسل, انگبین, شهد بهترین ترجمه های "honey" به فارسی هستند.

honey adjective verb noun دستور زبان

(uncountable) A viscous, sweet fluid produced from plant nectar by bees. Often used to sweeten tea or to spread on baked goods. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عسل

    noun

    sweet substance produced by bees [..]

    They need the nectar to make honey, which they store in pots.

    آنها به شهد گلي که در خود ذخيره ميکنند ، براي ساختن عسل نياز دارند.

  • انگبین

    noun

    sweet substance produced by bees [..]

  • شهد

    noun

    sweet substance produced by bees

    our honey sipping cousin is likely to have a secret contempt for us

    پسر خاله شهد نوشمان در دل خوارمان میشمارد

  • ترجمه های کمتر

    • انگوین
    • معشوق
    • عزیز
    • جانم
    • شیرینی
    • جان
    • منج
    • کواره
    • ملاحت
    • نازنین
    • (در صدا زدن) عزیزم
    • (هر چیز عسل مانند) شیرین
    • با محبت و نرمی صحبت کردن
    • دلپذیر(ی)
    • شیره مالی کردن
    • شیرین کردن
    • عاشقانه سخن گفتن
    • عسل زدن به
    • عسلی کردن
    • مورد علاقه
    • چاپلوسی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " honey " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Honey

Honey, I Blew Up the Kid [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هانی

    هانی (فیلم)

    Miss Honey's mouth dropped open and her eyes stretched so wide you could see the whites all round.

    دهان دوشیزه هانی بازمانده بود، چشمهایش گشاد شده بود.

تصاویر با "honey"

عباراتی شبیه به "honey" با ترجمه به فارسی

  • عسل چین
  • نارنگی شیرین (Murcott هم می گویند)
  • گياهان شهدي · گياهان عسلزا · گياهان عسلي · گیاهان زنبوردوست
  • زنبورهاي عسل نر · زنبورهای نر
  • پرستو (سیاسی)
  • شراب عسل
  • زنبور · زنبور عسل
  • (در میان برخی مورچگان) مور عسل انبار (دسته ای از مورچگان که در خود شهد ذخیره می کنند تا بعدا به مصرف همه ی مورچه هابرسد) · کاسه ی عسل (کاسه ی مومی که برخی زنبوران برای اندوختن خوراک می سازند)
اضافه کردن

ترجمه های "honey" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه