ترجمه "hook" به فارسی
قلاب, به قلاب انداختن, به قلاب وصل كردن بهترین ترجمه های "hook" به فارسی هستند.
hook
verb
noun
دستور زبان
A rod bent into a curved shape, typically with one end free and the other end secured to a rope or other attachment. [..]
-
قلاب
nounrod bent into a curved shape
She had a bold hooked nose and three chins. She held herself upright.
بینی برجسته قلاب شکلی داشت با سه غبغب خود را راست نگاه داشته بود.
-
به قلاب انداختن
verbto catch with a hook [..]
-
به قلاب وصل كردن
verbto connect [..]
-
ترجمه های کمتر
- گير دادن قلاب، آويزان كردن
- چنگک
- آکج
- جا لباسی
- قلاب ماهيگيري
- قلاب، چنگك، جا لباسي
- قلاب ماهیگیری
- هوک
- دام
- تله
- کجه
- منشال
- نشبیل
- دزدیدن
- ربودن
- گیرا
- (امریکا - خودمانی) فاحشگی کردن 8
- (خودمانی - جمع) انگشتان
- (در انداختن یا زدن گوی) توپ قوس دار
- (دریانوردی - خودمانی) لنگر کشتی
- (عامیانه) جلب کننده
- (عامیانه) دزدیدن
- (عامیانه) وسوسه کردن
- (مشت بازی) ضربه قوس دار
- (مشت بازی) ضربه ی قوس دار زدن
- (موسیقی) انحنای نت
- (گاو و گراز و غیره) شاخ زدن
- اعتیاد دادن
- با شاخ حمله کردن 2
- با قلاب گرفتن یا بلند کردن
- بلند کردن 6
- به دام انداختن
- به شکل قلاب یا کجه درآوردن یا درآمدن
- جلب کردن 4
- خو دادن 5
- دزدی کردن
- دستبرد زدن
- رشد پیدا کردن
- عادی کردن
- قلاب دار کردن
- قلاب زدن به 0
- قلاب کردن 1
- قلابدیس کردن
- قوس دار کردن یا شدن 3
- مجذوب کردن
- مخاطب ساختن
- مسیر قوس دار دادن به
- مسیر منحنی (گوی)
- مشتری آور
- معتاد کردن
- هر چیز قلاب مانند : پیشروی قلابدیس خشکی در دریا و بالعکس
- هوک زدن 7
- وسوسه انگیز
- پیچ قلابدیس رودخانه (یا جوی و غیره)
- گوش بریدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hook " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Hook
Hook (film)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Hook" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hook در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "hook"
عباراتی شبیه به "hook" با ترجمه به فارسی
-
گوشهگیر نوکچنگکی
-
رابرت هوک
-
اتصال، پیوستگی، الصاق
-
گوشهگیر نوکچنگکی
-
آسه ی گیره دار · اهرم (که سر آن دارای قلاب فلزی است و جنگل برها با آن الوار را جابجا می کنند)
-
قزن
-
(در مورد قلاب ماهیگیری) چند قلابه · سه قلابه
-
داس هرس · داسغاله · قطع کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن