ترجمه "ic" به فارسی
موجب, دارای, (اسم ساز) شخص یا چیز: دارای بهترین ترجمه های "ic" به فارسی هستند.
ic
adjective
being one less than one hundred and nine more than ninety
-
موجب
-
دارای
Europa, we also know, has an under-the-ice crust ocean.
درباره اروپا هم میدانیم که دارای اقیانوسی زیرِ سطحِ یخی است.
-
(اسم ساز) شخص یا چیز: دارای
-
ترجمه های کمتر
- (شیمی) گرفته شده از [nitric]
- (صفت ساز) وابسته به
- - آور [hypnotic]
- - ساز [dactylic]
- - ی
- از [volcanic]
- تحت تاiثیر [paraplegic] پیرو
- متعلق به
- ناشی از [anaerobic]
- هوادار [Gnostic]
- ویژه ی [cynic یا Philippic یاpatronymic]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
IC
adjective
noun
Phrase
دستور زبان
in character [..]
-
مخفف : مدار مجتمع
عباراتی شبیه به "ic" با ترجمه به فارسی
-
علففرشیان
-
اقلیم کلاهکهای یخی
-
آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن