ترجمه "ice" به فارسی

یخ, هسر, بستنی بهترین ترجمه های "ice" به فارسی هستند.

ice verb noun دستور زبان

(uncountable) Water in frozen (solid) form. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یخ

    noun

    water in frozen form [..]

    The ice is so thin that it won't bear your weight.

    یخ نازک است طوری که وزنت تحمل نخواهد کرد.

  • هسر

    noun

    water in frozen form

  • بستنی

    noun

    I wonder where the ice cream is. Do you think Tom could have eaten it all?

    نمی دانم آن بستنی کجاست. فکر می کنی تام ممکن است تمام آن را خورده باشد؟

  • ترجمه های کمتر

    • yakh
    • منجمد كردن
    • حالت
    • ایسلند
    • ایسلندی
    • ساره
    • ماسیدن
    • یخپاره
    • رشوه
    • (امریکا - خودمانی) بازار سیاه بلیطتئاتر و سینما و غیره
    • (امریکا - خودمانی) کشتن 3
    • (امریکا) بستنی آب میوه (بدون شیر یا خامه)
    • (انگلیس) بستنی
    • (خودمانی) الماس
    • (رفتار و روش و غیره) سردی
    • - ت
    • - ی [justice یا malice]
    • بستناک شدن
    • تکه ی یخ
    • در یخ گذاشتن 2
    • رشوه ی پرداختی به مدیر تماشاخانه و (غیره)
    • فسردن (معمولا با: up یا over) 0
    • قطعی کردن
    • لایه ی یخ
    • منجمد شدن
    • منجمد کردن
    • هر چیز یخ مانند
    • پسوند: وضع
    • پوشیده از یخ کردن یا شدن 1
    • گوهر درخشان
    • یخ انداختن در
    • یخ زدن
    • یخپوش کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ice " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ice
+ اضافه کردن

"Ice" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ice در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ICE verb noun proper abbreviation دستور زبان

ice, compress, elevation (first-aid) [..]

+ اضافه کردن

"ICE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ICE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ice"

عباراتی شبیه به "ice" با ترجمه به فارسی

  • علففرشیان
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
  • اقلیم کلاهکهای یخی
  • آسيب سرما · آسيب يخبندان · خسارت يخ · خسارت یخبندان · زيان يخزدن · سوختگي يخي · يخزدگي
اضافه کردن

ترجمه های "ice" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه