ترجمه "ikon" به فارسی

تصویر, تمثال, رجوع شود به icon بهترین ترجمه های "ikon" به فارسی هستند.

ikon noun دستور زبان

an icon [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تصویر

    noun

    He signed her three times with the cross, took from his own neck a little ikon and put it upon her.

    آنگاه سه بار بر صورت او علامت صلیب کشید و از گردن خود تصویر کوچکی را درآورد و به گردن او آویخت.

  • تمثال

    noun
  • رجوع شود به icon

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ikon " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ikon" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه