ترجمه "ill-timed" به فارسی

بدموقع, بی موقع, بی وقت بهترین ترجمه های "ill-timed" به فارسی هستند.

ill-timed adjective دستور زبان

Occurring at an unfavourable or inappropriate time; untimely [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بدموقع

  • بی موقع

    Parfen! perhaps my visit is ill timed.

    روگوژین! شاید بی موقع آمدهام.

  • بی وقت

  • نابهنگام

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ill-timed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ill-timed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه