ترجمه "immigrant" به فارسی
مهاجر, مهاجرتی, کوچگرانه بهترین ترجمه های "immigrant" به فارسی هستند.
immigrant
adjective
noun
دستور زبان
Of or relating to immigrants or the act of immigrating. [..]
-
مهاجر
nounperson who comes to a country to settle [..]
Her father had started as a poor immigrant boy and had won the broad acres of Tara.
پدرش مهاجر فقیری بودکه از هیچ شروع کرده بود و به کشتزارهای بی انتهای تارا رسیده بود.
-
مهاجرتی
Can you get immigration papers?
میتونی برگه های مهاجرتی رو بیاری ؟
-
کوچگرانه
-
ترجمه های کمتر
- کوچی
- غریب
- (جانور یا گیاهی که برای اولین بار در جایی ظاهر شده باشد) نو کوچ
- در کوچ
- درون کوچ (در برابر: مهاجر از کشوری دیگر یا برون کوچ emigrant)
- درون کوچانه
- مهاجر (به کشوری دیگر)
- وابسته به درون کوچ
- کوچ نشین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immigrant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immigrant" با ترجمه به فارسی
-
)سیاب( یکرمگ و یترجاهم نیناوق یرجم هرادا
-
مهاجرت
-
ناترجاهم و نادنورهش تامدخ هرادا
-
(به عنوان مهاجر) اجازه ی ورود دادن · آوردن · درون کوچیدن (در برابر: مهاجرت کردن از کشور دیگر یا برون کوچیدن emigrate) · مهاجرت کردن · مهاجرت کردن (به کشوری دیگر) درون کوچ کردن
-
تعداد مهاجران · درون کوچ · شمار کوچندگان · مهاجرت · هجرت · کوچ
-
(کانادا) مهاجر دارای جواز اقامت دائم · کوچگر دارای کارت سبز
-
)یکرمگ و یترجاهم نیناوق یرجم هرادا( سیاب
-
یترجاهم یاهکرادم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن