ترجمه "impersonal" به فارسی

غیرشخصی, غیرانسانی, بی تشخص بهترین ترجمه های "impersonal" به فارسی هستند.

impersonal adjective دستور زبان

Lacking warmth or emotion; cold. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غیرشخصی

    I just find the whole thing so impersonal.

    فقط این که من کل قضیه رو خیلی غیرشخصی می بینم.

  • غیرانسانی

  • بی تشخص

  • ترجمه های کمتر

    • (دستور زبان) غیرشخصی
    • (عاری از احساسات و عواطف انسانی) سرد
    • بی احساسات
    • بی عاطفه
    • بی غرض (انه)
    • بی نظر (انه)
    • فاقد جنبه شخصی
    • نامربوط به شخص خاصی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impersonal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impersonal" با ترجمه به فارسی

  • (به منظور کلاهبرداری یا تفریح و غیره) جعل هویت کردن · (در نمایش و فیلم و غیره) نقش (کسی را) بازی کردن · تجسم، چیزی بودن، یا شدن · تقلید کردن از · تقلید کسی را درآوردن · خود را به جای دیگری جا زدن
  • اتخاذ شخصیت · اعطای شخصیت · ایفای نقش · بازی کردن سهم کسی در نمایش · جعل هویت · کاریکاتور
  • غیربشری کردن · غیرشخصی کردن
  • عدم شخصیت · غیر شخص بودن
  • بازی کننده سهم کسی در نمایش · شخصیت دهنده · مقلد
  • بطور غیر شخصی
  • بطور غیر شخصی
  • عدم شخصیت · غیر شخص بودن
اضافه کردن

ترجمه های "impersonal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه