ترجمه "implant" به فارسی

کاشت, پیوند, درونکاشت بهترین ترجمه های "implant" به فارسی هستند.

implant verb noun دستور زبان

(transitive) To fix firmly or set securely or deeply. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کاشت

    noun

    You have pending approval for the world's first gene therapy implant.

    اولین کاشت ژن درمانی دنیا رو محقق کردی

  • پیوند

    verb

    You can pop that structure out of the printer and implant it.

    بعد هم میتونید آن ساختار را از پرینتر بردارید و پیوند بزنید.

  • درونکاشت

  • ترجمه های کمتر

    • درنهادن
    • کارگذاشتن
    • نشاندن
    • (به طور ژرف و ثابت و استوار) کاشتن
    • (جراحی - اسباب یا ماده یا اندام یا بافت را در داخل بدن سوار کردن یا پیوند زدن یا جایگیر کردن) پیوند زدن
    • (در فکر) جایگزین کردن
    • (هرچیز پیوند شده یاقرار داده شده در بدن) در کاشت
    • القا کردن
    • اندیش گذاری کردن
    • ترویج کردن
    • جاسازی کردن
    • جای دادن
    • در کاشتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " implant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "implant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "implant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه