ترجمه "impregnant" به فارسی
ابستن, ابستن کننده, اشباع شده بهترین ترجمه های "impregnant" به فارسی هستند.
impregnant
adjective
noun
دستور زبان
Not pregnant; unfertilized or infertile. [..]
-
ابستن
-
ابستن کننده
-
اشباع شده
A metaphysical school of the North,impregnated to some extent with fog
یک مکتب علوم فوق طبیعت شمال که قدری از مه اشباع شده است،
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impregnant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impregnant" با ترجمه به فارسی
-
تسخیر ناپذیر
-
(با کود و غیره) زمین را حاصلخیز کردن · (با: with - احساس یا عقیده و غیره را) القا کردن · (تخم را با جفتگیری) بارور کردن · (کاملا) پر کردن · آبستن کردن · آغشتن · اشباع کردن · اشتباه کردن · بارآور کردن · تلقین کردن · حامله کردن · سرشار کردن · فرآورکردن · مالامال کردن · نیوشاندن · گشنیدن
-
اسقا · اشباع · بارور سازی · بارور شدگی · باروری · حمل · لقاح
-
بطور غیر قابل تسخیر
-
آبستن کردنی یا شدنی · آسیب ناپذیر · بارور شدنی · تسخیر ناپذیر · رسوخ ناپذیر · رویین تن · نفوذناپذیر · گشن پذیر
-
آبستن کردنی یا شدنی · آسیب ناپذیر · بارور شدنی · تسخیر ناپذیر · رسوخ ناپذیر · رویین تن · نفوذناپذیر · گشن پذیر
-
اسقا · اشباع · بارور سازی · بارور شدگی · باروری · حمل · لقاح
-
(با کود و غیره) زمین را حاصلخیز کردن · (با: with - احساس یا عقیده و غیره را) القا کردن · (تخم را با جفتگیری) بارور کردن · (کاملا) پر کردن · آبستن کردن · آغشتن · اشباع کردن · اشتباه کردن · بارآور کردن · تلقین کردن · حامله کردن · سرشار کردن · فرآورکردن · مالامال کردن · نیوشاندن · گشنیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن