ترجمه "in" به فارسی
در, درون, اندر بهترین ترجمه های "in" به فارسی هستند.
A position of power or a way to get it. [..]
-
در
adpositioninto [..]
She corresponds regularly with her pen pal in Australia.
او مرتب با دوست مکاتبهایاش در استرالیا مکاتبه میکند.
-
درون
adverb adpositionindoors; at home or the office and available for conversation [..]
This box is empty. It has nothing in it.
این جعبه خالی است. هیچ چیز درون آن نیست.
-
اندر
adposition nouninto [..]
You can't just leave him in there, Grams.
نمي توني اندر راحت ولشون کني ، گرمز!
-
ترجمه های کمتر
- با
- تو
- از
- تا
- اندرون
- به
- هنگام
- امده
- بطرف
- در توی
- دم دست
- شامل
- درونی
- بالای
- با امتیاز
- داخلی رسیده
- توی
- داخل
- پوشیده
- مد
- لای
- دارای
- اینچ
- زاویه
- آلکالوئید
- شاغلین
- (انگلیس) گردآوری کردن
- آنتی بیوتیک
- آنتی ژن [tuberculin]
- آنزیم [rennin]
- از میان گروه یا دسته
- باب روز
- به 0
- به داخل
- به درون
- به وسیله ی
- در داخل 2
- در زمان
- در طی
- در معرض یکی از پنج حس
- در میان
- دست به کار به
- ساخته شده از 1
- مخفف : ایالت ایندیانا
- مخفف : اینچ
- مشغول به
- ملبس به
- نشست [sit-in یا pray-in]
- پروتئین [albumin]
- پسوند: جلسه
- کربو هیدرات خنثی [inulin]
- گلیکوسید [amygdalin]
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " in " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
a rare soft silvery metallic element; occurs in small quantities in sphalerite
"In" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای In در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Indiana, a state of the United States of America. [..]
"IN" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای IN در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "in"
عباراتی شبیه به "in" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
برای همسر عزیزم که رنج دوری من را به خاطر نوشتن این کتاب تحمل میکرد و در مواقعی که برای نوشتن کتاب در اتاقم را میبستم من را همراهی میکرد ( برایم چای می آورد )
-
غرق در عرق، عرق ریزان
-
سر وقت، بهنگام
-
نامهای خدا در قرآن