ترجمه "incarnate" به فارسی

تن مند, مجسم کردن, مجسم بهترین ترجمه های "incarnate" به فارسی هستند.

incarnate adjective verb دستور زبان

Embodied in flesh; given a bodily, especially a human, form; personified. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تن مند

  • مجسم کردن

    verb
  • مجسم

    adjective

    I had read of such hideous incarnate demons.

    راجع به دیوها و شیطانهایی که به صورت انسان مجسم میشوند چیزها خوانده بودم.

  • ترجمه های کمتر

    • مظهر
    • تناور
    • تندار
    • پیدایه
    • قرمز
    • (جسم به ویژه جسم انسانی دادن به) تن مند کردن
    • تناور کردن
    • جسم دادن
    • حلول کردن
    • خون رنگ
    • دیسمند کردن
    • شکل دار کردن
    • عینیت دادن
    • متجسم کردن
    • متضمن بودن
    • مظهر (چیزی) بودن
    • نماد بودن
    • نمونه ی چیزی
    • واقعیت دادن به
    • گوشت فام
    • گوشت مند
    • گوشت مند کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incarnate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incarnate" با ترجمه به فارسی

  • گوشن نو دهنده
  • (انسان یا حیوان) خدای تن مند · (داشتن جسم و ظاهر انسانی) انسان دیسی · (یزدان شناسی مسیحی) آبستن شدن حضرت مریم · تجسد · تجسم · تجسم شخصیت · تن مندی · تناوری · حلول · مظهر · گوشت مندی
  • التیام اور · گوشت نو اور
اضافه کردن

ترجمه های "incarnate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه