ترجمه "inexperienced" به فارسی
خام, ناپخته, ناازموده بهترین ترجمه های "inexperienced" به فارسی هستند.
inexperienced
adjective
دستور زبان
Not experienced; lacking knowledge or experience; green. [..]
-
خام
adjectiveThe dressers, often inexperienced or nervous, found her a tower of strength.
زخم بندها، که اغلب خام و تازهکار و عصبی بودند، او را دژ قدرت مییافتند.
-
ناپخته
-
ناازموده
-
ترجمه های کمتر
- بی تجربه
- تازه کار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inexperienced " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن