ترجمه "inflated" به فارسی
(قیمت و پول و ارقام) دچار تورم, آماس کرده, آماسیده بهترین ترجمه های "inflated" به فارسی هستند.
inflated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of inflate. [..]
-
(قیمت و پول و ارقام) دچار تورم
-
آماس کرده
-
آماسیده
-
ترجمه های کمتر
- آماهیده
- اغراق آمیز
- باد شده (یا کرده)
- بالابرده
- بیشبودی
- تورمی
- دچار بیشبود
- مغرور
- پف کرده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inflated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inflated" با ترجمه به فارسی
-
تورم
-
متورم کننده
-
باد کن · باد کننده · تلمبه باد
-
(پول و قیمت ها) تورم · آماهش · باد (تایر و بادکنک و غیره) · باد کردن · بادکردگی · بیشبود · تورم · تورم (اقتصاد) · جلوه وشکوه · دبدبه · نفخ
-
ضد تورم
-
(از هوا یا گاز و غیره) پر کردن · (بیش از حد معمول) افزودن · (پول و بها) تورم ایجاد کردن · آماهیدن · باد کردن · بالا بردن · خوش روحیه کردن · سربلند کردن · سرحال آوردن · سردماغ آوردن · پف کردن
-
آماهیدنی · باد کردنی · قابل باد کردن · پف کردنی
-
قایق بادی سختتنه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن