ترجمه "influence" به فارسی

نفوذ, اثر, تاiثیر بهترین ترجمه های "influence" به فارسی هستند.

influence verb noun دستور زبان

The power to affect, control or manipulate something or someone; the ability to change the development of fluctuating things such as conduct, thoughts or decisions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نفوذ

    noun

    We should be wise in explaining and pursuing our positions and in exercising our influence.

    ما باید برای توضیح و پیگیری مواضع و در اعمال نفوذ خود عاقل باشیم.

  • اثر

    noun

    For the many who have influenced and shaped my life, I am most grateful.

    از آنهائی که در زندگی ام اثر گذاشته اند وبه آن شکل داده اند، بسیار ممنون هستم.

  • تاiثیر

  • ترجمه های کمتر

    • درآیش
    • هنایش
    • هناییدن
    • سرشناسی
    • (برق) اثرمیدان برونی
    • (در اصل - جریان یا تابش فرضی که از ستارگان ساطع شده و شخصیت و کارهای مردم را تحت تاثیر قرار می دهد) طالع
    • آدم بانفوذ
    • آدم سرشناس
    • اثر کردن یا داشتن
    • برآن داشتن
    • تاiثیر داشتن
    • تحت تاiثیر قرار دادن
    • درآیش داشتن
    • وادار کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " influence " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Influence
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاثیر

    That was probably what influenced their decision.

    احتمالا همین روی تصمیم شان تاثیر گذاشته.

  • تاثیر، نفوذ

عباراتی شبیه به "influence" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "influence" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه