ترجمه "inlet" به فارسی

شیل, شاخابه, تنفس بهترین ترجمه های "inlet" به فارسی هستند.

inlet verb noun دستور زبان

A body of water let into a coast, such as a bay, cove, fjord or estuary. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شیل

    body of water let into a coast

  • شاخابه

    in coastal geography, an indentation of a shoreline that often leads to an enclosed body of salt water, such as a sound, bay, lagoon, or marsh

  • تنفس

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ورودی
    • آبشاخه
    • خلیجک
    • درآیندگاه
    • شاخرود
    • مدخل
    • دهانه
    • درونش
    • خور
    • (نهر یا رودکوچکی که به دریا و دریاچه و غیره می ریزد) نخاب
    • (پیشرفتگی کوچک و باریک آب دریا یا رود و غیره در خشکی) خلیج کوچک
    • خاتم کاری کردن
    • خلیج کوچک
    • دادن اجازه ی ورود
    • درون رو
    • درون روی
    • درون پذیری
    • مرصع کردن
    • هرچیز مرصع یا خاتم کاری یا گوهرنشان شده
    • گوهرنشان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inlet " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "inlet"

عباراتی شبیه به "inlet" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inlet" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه