ترجمه "inosculation" به فارسی
تلاقی, اتصال, بهم پیوستگی بهترین ترجمه های "inosculation" به فارسی هستند.
inosculation
noun
دستور زبان
The junction or connection of vessels, channels, or passages, so that their contents pass from one to the other; union by mouths or ducts; intercommunication. [..]
-
تلاقی
noun -
اتصال
noun -
بهم پیوستگی
-
ترجمه های کمتر
- رگ پیوند
- پیوند رگ ها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inosculation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inosculation" با ترجمه به فارسی
-
(در مورد تاک و گیاهان بالا رونده وآویزگر) درهم پیچیدن · (مجازی) درآمیختن · بهم اتصال دادن · جوش خوردن · دهان پیوند کردن · سرهم وصل کردن (به ویژه شاهرگ ها یا مجاری بدن) · هم دهانه کردن · هم پیچ شدن · همبسته کردن · همبند کردن
-
(در مورد تاک و گیاهان بالا رونده وآویزگر) درهم پیچیدن · (مجازی) درآمیختن · بهم اتصال دادن · جوش خوردن · دهان پیوند کردن · سرهم وصل کردن (به ویژه شاهرگ ها یا مجاری بدن) · هم دهانه کردن · هم پیچ شدن · همبسته کردن · همبند کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن