ترجمه "insect" به فارسی

حشره, حشرات, عنکبوت بهترین ترجمه های "insect" به فارسی هستند.

insect noun دستور زبان

An arthropod in the class Insecta, characterized by six legs, up to four wings, and a chitinous exoskeleton. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حشره

    noun

    arthropod of class insecta [..]

    Can I have something for insect bites?

    ممکن است چیزی برای گزیدگی حشره به من بدهید؟

  • حشرات

    ردهای از ششپایان

    Can I have something for insect bites?

    ممکن است چیزی برای گزیدگی حشره به من بدهید؟

  • عنکبوت

    noun

    nor could I bear to be subordinate to that dark, horrible force which was embodied in the form of the loathsome insect.

    و من توانائی آن را ندارم در مقابل نیروئی که به صورت یک عنکبوت کریه درمیآید تسلیم شوم

  • ترجمه های کمتر

    • جمنده
    • مخنده
    • (جانورشناسی) حشره (رده ی بزرگ Insecta که بندپا و بند تن هستند) خرفستر
    • (مجازی) جانور موذی
    • آدم حقیر و قابل تحقیر
    • آدم پست و بی اهمیت
    • کرم خوراک
    • کرم ریز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " insect " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Insect
+ اضافه کردن

"Insect" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Insect در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "insect" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "insect" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه