ترجمه "intelligent" به فارسی

باهوش, هوشمند, خردمند بهترین ترجمه های "intelligent" به فارسی هستند.

intelligent adjective دستور زبان

of high or especially quick cognitive capacity, bright. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باهوش

    adjective

    of high or especially quick cognitive capacity, bright

    It appeared to me that he was very intelligent.

    بر من آشکار شد که او بسیار باهوش است.

  • هوشمند

    adjective

    of high or especially quick cognitive capacity, bright

    This single slide completely dismantles the intelligent design arguments.

    این اسلاید کاملا استدلالهای طراحی هوشمند را بیمصرف میکند.

  • خردمند

    who has the reputation of being a good Christian and a very intelligent and charitable man.

    مشهور است که او مردی است مو من به دین و مسیح و بسیار خردمند و نیکوکار و متصف به جود و احسان.

  • ترجمه های کمتر

    • هوشمندانه
    • عاقل
    • زیرک
    • تیزهوش
    • زیرکانه
    • دانا
    • عاقلانه
    • کاردان
    • هشوار
    • (قدیمی) خبره
    • (کامپیوتر) وابسته به پایانه ی هوشمند
    • دارای خرد
    • دارای عقل
    • دارای قدرت استدلال
    • وارد (به کار خاصی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intelligent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intelligent" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intelligent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه