ترجمه "interview" به فارسی
مصاحبه, اینترویو, گفتگو بهترین ترجمه های "interview" به فارسی هستند.
interview
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) An official face-to-face meeting of monarchs or other important figures. [16th-19th c.] [..]
-
مصاحبه
nounconversation with journalist etc. [..]
I'm conducting my very first interview as a reporter.
باید اولین مصاحبه م رو به عنوان یه خبرنگار تنظیم کنم.
-
اینترویو
conversation with journalist etc.
-
گفتگو
nounAfter his interview with his wife Pierre left for Petersburg.
پییر پس از گفتگو با همسرش عازم پترزبورگ شد.
-
ترجمه های کمتر
- مصاحبه کردن
- ملاقات
- دیدار
- مذاکره
- هبحاصم
- مشاوره
- مشورت
- سخن رمش
- هم سخنی
- هم پرسی
- همپرسی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interview " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Interview
-
مصاحبه
nounInterview one or two publishers who enjoyed outstanding experiences.
با یک یا دو مبشّر که تجارب ارزندهای در خدمت موعظه داشتهاند مصاحبه کنید.
تصاویر با "interview"
عباراتی شبیه به "interview" با ترجمه به فارسی
-
محاسبه ارزشیابی · مصاحبه ارزشیابی
-
مصاحبه استخدامی
-
مصاحبهها
-
مصاحبه تلفنی
-
مصاحبه ارشادی
-
مصاحبه ارزشیابی
-
یصخش هبحاصم
-
مصاحبه پی جو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن