ترجمه "irregularity" به فارسی
يبوست, بیقاعدگی, نامنظمی بهترین ترجمه های "irregularity" به فارسی هستند.
irregularity
noun
دستور زبان
(countable) An instance of being irregular. [..]
-
يبوست
-
بیقاعدگی
-
نامنظمی
it was a very irregular quadrangle and this gave it a grotesque appearance.
شکل چهارگوش نامنظمی داشت که آن را بیقواره مینمود.
-
ترجمه های کمتر
- ناهماری
- ناهمواری
- یبوست
- ب یترتیبی
- بی نظمی
- خلاف قاعده
- کار خلاف قاعده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " irregularity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "irregularity" با ترجمه به فارسی
-
پیتیوم ایرگولار
-
ارتش نامنظم · عده غیر منظم م
-
تودههاي جنگلي نامنظم · تودههای جنگلی ناهمسال
-
ماه نامنظم
-
(ارتش) چریکی · (دستور زبان) بی قاعده · (معمولا جمع) غیراستاندارد · (کالا) معیوب · (گیاه شناسی) ناهمسان (از نظر شکل یا اندازه و غیره مثل گلبرگ های ناهمسان) · بی انتظام · بی بندوبار · بی حساب و کتاب · بی قانون · عیب دار · غیر ارتدکس · غیرطبیعی · غیرعادی · مستقل · موقتی · نابهنجار · ناراست · ناصاف · نامتناسب · نامرتب · نامستقیم · نامنظم · ناهموار · ناهنجار · نقص دار · پارتیزان
-
پیتیوم ایرگولار
-
کهکشان نامنظم
-
جو حبشي · هوردئوم ایرگولار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن