ترجمه "ivory" به فارسی
عاج, پیلسته, گوی بهترین ترجمه های "ivory" به فارسی هستند.
ivory
adjective
noun
دستور زبان
(uncountable) The hard white form of dentine which forms the tusks of elephants, walruses and other animals. [..]
-
عاج
nounmaterial [..]
An ivory handled riding crop lay neatly across his lap.
یک عصای سوارکاری با سر عاج به دقت نزدیک لباسش قرار گرفته بود.
-
پیلسته
material
-
گوی
verb noun
-
ترجمه های کمتر
- استخوان
- رنگ استخوانی
- کرم
- (بیلیارد و غیره) توپ
- (جمع - عامیانه) هر چیز عاج سان : دندان
- (جمع) عاج مانند
- (رنگ) عاجی
- از عاج
- تاس (نرد)
- دن تین
- دندان فیل
- دندان پیل
- رنگ عاج
- سپید مایل به زرد
- شی ساخته شده از عاج
- عاج دندان (به هر شکل)
- پیل دندان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ivory " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ivory
proper
A male or female given name
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Ivory" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ivory در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "ivory"
عباراتی شبیه به "ivory" با ترجمه به فارسی
-
دوده ی عاج (رنگ سیاه که از عاج سوخته ساخته می شود) · زغال عاج · عاج سوخته
-
ساحل عاج
-
رجوع شود به vegetable ivory
-
عاجدانه (تخم سخت و عاج مانند گیاه بومی امریکای جنوبی به نام Phytelephas macrocarpa که از آن دکمه و غیره می سازند)
-
جمهوري ساحل عاج · ساحل عاج
-
جمهوري ساحل عاج
-
(جانور شناسی) دارکوب عاجی (Campephilus principalis - بومی شرق ایالات متحده)
-
پیتای سینهسفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن