ترجمه "jail" به فارسی
زندان, محبس, حبس بهترین ترجمه های "jail" به فارسی هستند.
jail
verb
noun
دستور زبان
A place for the confinement of persons held in lawful custody or detention, especially for minor offenses or with reference to some future judicial proceeding. [..]
-
زندان
nounIf he isn't put in jail, at least he won't be reelected.
اگر هم به زندان نره ، دی گه ممکن نیست که انتخاب به شه .
-
محبس
nounNikolay got out of jail this morning, granny.
مادر جون امروز صبح یکی از دوستان ما از محبس خارج شده...
-
حبس
Then you come out and spread the news around, and get these beats jailed.
بعد میتونین بیاین بیرون و خبر بدین این بیشرفها را حبس کنند.
-
ترجمه های کمتر
- بندیخانه
- (دوران) زندانی
- در زندان نهادن
- زندان کردن
- زندانی بودن
- هلفدان (در انگلیس gaol هم می گویند) (jailhouse هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " jail " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "jail" با ترجمه به فارسی
-
(سابقا در انگلیس) خالی کردن زندان از راه محاکمه ی سریع زندانیان · آزاد کردن زندانیان از راه زور
-
محدود شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن