ترجمه "jawbone" به فارسی

(امریکا: با استفاده از مقام و قدرت و شهرت خود) وادار کردن, استخوان آرواره, استخوان فک بهترین ترجمه های "jawbone" به فارسی هستند.

jawbone verb noun دستور زبان

The bone of the lower jaw, the mandible. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (امریکا: با استفاده از مقام و قدرت و شهرت خود) وادار کردن

  • استخوان آرواره

  • استخوان فک

    noun

    has a stick of whale's jawbone for a wife!

    به جای زن چوبی از استخوان فک وال دارد!

  • ترجمه های کمتر

    • استخوان فک (به ویژه آرواره ی زیرین)
    • فشار آوردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jawbone " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "jawbone"

عباراتی شبیه به "jawbone" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "jawbone" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه