ترجمه "jointed" به فارسی

بنددار, تاشو, خم شو بهترین ترجمه های "jointed" به فارسی هستند.

jointed adjective verb دستور زبان

Having joints. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بنددار

  • تاشو

  • خم شو

  • مفصل دار

    now, poor old man, he is bedridden,and very poorly with the rheumatic gout in his joints

    حالا، پیرمردِ طفلکی، زمینگیر شده، و بدجور درد مفاصل دارد...

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " jointed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "jointed" با ترجمه به فارسی

  • (ازمفصل یا بندگاه) بریدن · (تخته یا تیر یا چوب را) برای همبست کردن آماده کردن · (خودمانی) خانه · (خودمانی) میخانه ی ارزان و محقر · (زمین شناسی) درزه 0 · (کالبدشناسی) مفصل · (گوشت) شقه · (گیاه شناسی : محل اتصال شاخه به تنه یا ساقه) بندگاه · اتصال · با مفصل (یا بند یا همبند یا همبستگر یا لولا و غیره) وصل کردن · باهم · بست · بستگاه · بستگر · بند · بنددار (مفصل دار یا همبست دار یا لولادار و غیره) کردن · بندکشی (میان آجر یا سنگ) · بندگاه · توام · جوینت · خم شو کردن 4 · درز · درزه (زمینشناسی) · زانویی · زندان · ساختمان · سیگار ماری جوانا · شقه کردن · فاق و زبانه زدن به 5 · لولا · متصل · مشاع 2 · مشترک · مفصل · مکان · هلفدان · همبندگر · همزمان 1 · هموند · پهلوی هم قرار دادن 3 · پیوند · پیوندگاه · گره
  • (امریکا) فرماندهان ستاد مشترک (نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و تفنگ داران دریایی)
  • زراعت تعاونی · زراعت مشترك · زراعت گروهي
  • سرمایه گذارى مشترک، تجارت مشترک · سرمایه گذاری مشترک
  • لرزهگیر
اضافه کردن

ترجمه های "jointed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه