ترجمه "journeying" به فارسی
مسافرت ترجمه "journeying" به فارسی است.
journeying
noun
verb
دستور زبان
Present participle of journey. [..]
-
مسافرت
nounRochester has, on the whole, had a favourable day for his journey.
امروز آقای راچستر برای مسافرت روز خوبی داشته.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " journeying " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "journeying" با ترجمه به فارسی
-
مرگ · موت
-
سفر\سیر\سیاحت معنوی\ایمانی
-
زیارت
-
سفر به باختر
-
کارگر ماهر
-
اوزار · اوزار کردن · رهنوردی · رهنوردیدن · زمان سفر (از یک جا به جای دیگر) · سفر · سفر کردن · سیاحت · سیاحت کردن · سیر · مسافرت · مسافرت کردن · گذشت (از یک مرحله یا زمان و غیره به مرحله ی دیگر) · گلگشت · گلگشت رفتن
-
اوزار · اوزار کردن · رهنوردی · رهنوردیدن · زمان سفر (از یک جا به جای دیگر) · سفر · سفر کردن · سیاحت · سیاحت کردن · سیر · مسافرت · مسافرت کردن · گذشت (از یک مرحله یا زمان و غیره به مرحله ی دیگر) · گلگشت · گلگشت رفتن
-
اوزار · اوزار کردن · رهنوردی · رهنوردیدن · زمان سفر (از یک جا به جای دیگر) · سفر · سفر کردن · سیاحت · سیاحت کردن · سیر · مسافرت · مسافرت کردن · گذشت (از یک مرحله یا زمان و غیره به مرحله ی دیگر) · گلگشت · گلگشت رفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن