ترجمه "juncture" به فارسی
اتصال, مفصل, بحران بهترین ترجمه های "juncture" به فارسی هستند.
juncture
noun
دستور زبان
a place where things join, a junction [..]
-
اتصال
noun -
مفصل
noun -
بحران
nounWe did doubly well to flee, then, and your father needs us both at this perilous juncture.
پس با فرارمون با يه تير دو نشون زديم... و پدرت تو اين بحران خطرناک به هردومون نياز داره.
-
ترجمه های کمتر
- پیوند
- بندگاه
- درزگاه
- زمانگاه
- شکافچه
- شکافگاه
- مکث
- فاصله
- وضعیت
- بند
- (زبان شناسی) درنگ
- برهه (از زمان)
- جفت شدگی
- خط اتصال
- سیج گاه (نقطه ی حساس زمانی در رشد یا تکوین چیزی)
- محل اتصال (دو استخوان و غیره)
- مقطع زمانی
- هم بست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " juncture " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "juncture" با ترجمه به فارسی
-
(زبان شناسی) مکث پایانی · پایان درنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن