ترجمه "kin" به فارسی

قوم و خویش, خویشاوند, خویشاوندان بهترین ترجمه های "kin" به فارسی هستند.

kin adjective noun دستور زبان

One or more relatives, such as siblings or cousins, taken collectively. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قوم و خویش

    noun

    Reek here is the nearest thing to living kin that you have left.

    ریک نزدیکترین قوم و خویش زنده ایه که براتون باقی مونده

  • خویشاوند

    It happened through a principle known as kin selection.

    این پدیده از طریق اصل انتخاب خویشاوند رخ داده

  • خویشاوندان

    as that sometimes he is loathed by his own kith and kin!

    تا اندازهای که گاه خویشاوندان ایشان نیز از ایشان متنفر میشوند چیست.

  • ترجمه های کمتر

    • خویشی
    • خویشان
    • فامیل
    • قبیله
    • نزدیکان
    • عشیره
    • منسوب
    • قوم و خویشی
    • قوم و قبیله
    • مخفف : (انجیل) کتاب پادشاهان
    • مصغر [lambkin]
    • هم تبار
    • هم خانواده
    • هم خون
    • هم کنیه
    • پسوند (اسم ساز): کوچک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kin

ISO 639-6 entity [..]

+ اضافه کردن

"Kin" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kin در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "kin" با ترجمه به فارسی

  • (حقوق - به ویژه در مورد کسانی که بدون وصیت نامه می میرند) منسوب بلافصل · خویشاوندان نزدیک · نزدیک ترین خویشاوند (یا خویشاوندان) · وارث بلافصل
  • ارتباطات خویشاوندی
  • خویشی · عشیره · قبیله · قوم و خویش · قوم و خویشی
اضافه کردن

ترجمه های "kin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه