ترجمه "kindred" به فارسی
قوم و خویش, خویشاوندان, خویشان بهترین ترجمه های "kindred" به فارسی هستند.
kindred
adjective
noun
دستور زبان
Distant and close relatives, collectively. [..]
-
قوم و خویش
noun -
خویشاوندان
Too seldom do my kindred journey hither from the North.'
بسیار به ندرت خویشاوندان من از شمال تا به اینجا سفر میکنند.
-
خویشان
noun
-
ترجمه های کمتر
- مشابه
- خانواده
- خویشی
- همانند
- عشیره
- قبیله
- (قدیمی) خویشاوند
- (قدیمی) خویشاوندی
- قوم و خویشی
- نسبت خانوادگی
- هم تبار
- هم تباری
- هم خانواده
- هم خوی
- هم سرشت
- هم طینت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kindred " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kindred
proper
A city/town in North Dakota.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Kindred" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Kindred در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن