ترجمه "king" به فارسی

شاه, پادشاه, سلطان بهترین ترجمه های "king" به فارسی هستند.

king verb noun دستور زبان

a male monarch; member of a royal family who is the supreme ruler of his nation [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شاه

    noun

    a playing card with the image of a king in it [..]

    A cat may look at a king.

    به اسب شاه گفته یابو.

  • پادشاه

    noun

    a male of a royal family who is the supreme ruler of his nation

    The king is dead, long live the king!

    پادشاه مرده است، زنده باد پادشاه!

  • سلطان

    noun

    Anthony Orsatti was a king who ran his fiefdom with bribes, guns, and blackmail.

    ان تونی اورساتی سلطان بلامنازع قلمروی بود که ان را با رشوه خواری، تهدید و اسلحه اداره میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • خدیو
    • شاهنشاه
    • شاهانه
    • شهریار
    • بزرگ
    • غول
    • بادشاه
    • شاهوار
    • عالی
    • برجسته
    • درشت
    • (ورق بازی و شطرنج) شاه
    • شخص پر نفوذ و قدرت
    • مارتین لوتر کینگ (رهبر سیاهپوستان ایالات متحده)
    • نجیب زاده
    • پادشاه کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " king " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

King proper noun

The title of a king [..]

+ اضافه کردن

"King" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای King در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "king"

عباراتی شبیه به "king" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "king" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه