ترجمه "kludge" به فارسی
(هر ماشین یا دستگاه سرهم بندی شده از اجزای ناجور: به ویژه کامپیوتر سرهم بندی شده) دستگاه سرهم بندی شده ترجمه "kludge" به فارسی است.
kludge
verb
noun
دستور زبان
(electronics engineering) an improvised device, usually crudely constructed. Typically used to test the validity of a principle before doing a finished design. [..]
-
(هر ماشین یا دستگاه سرهم بندی شده از اجزای ناجور: به ویژه کامپیوتر سرهم بندی شده) دستگاه سرهم بندی شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kludge " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن