ترجمه "knife" به فارسی

کارد, چاقو, خنجر بهترین ترجمه های "knife" به فارسی هستند.

knife verb noun دستور زبان

A utensil or a tool designed for cutting, consisting of a flat piece of hard material, usually steel or other metal (the blade), usually sharpened on one edge, attached to a handle. The blade may be pointed for piercing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کارد

    noun

    utensil or tool designed for cutting [..]

    Shannon was too slow and clumsy with the commando knife in his right hand.

    وی اگر چه یک کارد کماندوئی در دست راستش داشت، خیلی کند و گیج بود.

  • چاقو

    noun

    utensil or tool designed for cutting [..]

    The policeman took the knife from the boy.

    پلیس چاقو را از پسر گرفت.

  • خنجر

    noun

    weapon

    Malraux, if you don't pay me, I will gut you with my father's knife.

    مالروکس اگه پولمو بهم ندي شکمت رو با خنجر بابام جر ميدم.

  • ترجمه های کمتر

    • تیغ
    • تیغه
    • جراحی
    • bičāq
    • kārd
    • pičāq
    • pīčāq
    • گزلیک
    • گزنه
    • (به دوست یا متحد خود) خیانت کردن
    • (عامیانه) نامردی کردن
    • (مثل چاقوی تیز به سرعت و آسانی) از میان چیزی گذشتن
    • (هرچیز تیز و چاقو مانند مثلا در برخی ماشین آلات) تیغه
    • از پشت خنجر زدن
    • با چاقو بریدن
    • خنجر زدن
    • زخم زدن
    • نارو زدن
    • چاقو زدن
    • چاقو زدن به
    • چاقوی جراحی
    • کلید چاقویی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " knife " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Knife
+ اضافه کردن

"Knife" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Knife در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "knife"

عباراتی شبیه به "knife" با ترجمه به فارسی

  • تیغ موکتبر
  • استیک بر · چاقوی ویژه ی خوردن استیک
  • چاقوی کره (چاقوی کندی که برای مالیدن کره روی نان و غیره به کار می رود) · کرهمال (چاقو)
  • (در ترازوهای دقیق و آونگ ها و غیره) شاهین · لبه ی برنده · لبه ی چاقو · هر لبه ی تیز · وضع حساس
  • کاردک نقاشی
  • (برق) کلید چاقویی · کلید تیغه ای · کلید چاقویی
  • چاقوکشی
  • گاما نایف
اضافه کردن

ترجمه های "knife" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه