ترجمه "knitting" به فارسی
بافندگی, بافتنی, دستباف بهترین ترجمه های "knitting" به فارسی هستند.
knitting
verb
noun
دستور زبان
Present participle of knit. [..]
-
بافندگی
nounforming and interlacing of loops using needles according to a prescribed manner or pattern, either by machine or by hand
I even fancied I could distinguish the click click of the woman's knitting needles.
حتی تصور کردم که میتوانم صدای مخصوص سوزنهای بافندگی را تشخیص دهم.
-
بافتنی
They look down he thought, at their knitting or something.
فکر کرد سر به زیر میاندازند و به بافتنی یا چیزی مینگرند.
-
دستباف
he always wore bright red knitted waistcoats.
همیشه ژیلههای دستباف و قرمز میپوشید.
-
ترجمه های کمتر
- بافندگی (با دو میله)
- جامه ی بافته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knitting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "knitting" با ترجمه به فارسی
-
(جبین را) درهم کشیدن · (محلی) گره زدن · (پیشانی را) درهم کشیدن · (ژاکت پشمی و غیره) بافتن · اخم کردن · با گره محکم کردن · بافتن · بافتنی · بافندگی · بافندگی کردن (با دو میله) · جلگه · جوش خوردن یا دادن · دستباف · دستبافی کردن (بافندگی با ماشین یا فرش بافی را می گویند:weaving) · دشت · متحد کردن · هامون · هم باف کردن یا شدن · هم پیوند کردن · همبسته کردن · پارچه یا جامه ی بافته شده (با دو میله) · چروکیدن · کشبافی کردن
-
(پارچه) دو بافتی · دوبافت
-
ریز بافت · صمیمی و متحد · همبسته
-
دستبافت (در برابر: ماشینی - hand-knitted هم می گویند)
-
پارچه بافتنی
-
میل بافتنی · میل بافندگی · میله ی بافتنی
-
خوش بافت · قلچماق · قوی هیکل · محکم · کت و کلفت
-
جلگه · دشت · هامون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن