ترجمه "knuckle" به فارسی
مفصل, پاچه, زانویی بهترین ترجمه های "knuckle" به فارسی هستند.
knuckle
verb
noun
دستور زبان
Any of the joints between the phalanges of the fingers. [..]
-
مفصل
nounjoint of the finger
We all looked the knuckle was black and blue.
همه نگاه کردیم مفصل وسط انگشت کبود و سیاه شده بود.
-
پاچه
-
زانویی
-
ترجمه های کمتر
- کوژه
- (جمع) پنجه بکس (brass knuckles هم می گویند)
- (قصابی) زانو
- (معماری - در بام های شیروانی چهار ترک) محل اتصال تیرهای شیروانی
- (مکانیک - هر چیز قوزک مانند) سگک
- بابند انگشت زدن یا تماس حاصل کردن یا فشار دادن
- برجستگی بند انگشت
- بند انگشت (به ویژه آنکه دست را به انگشت وصل می کند)
- سگدست فرمان
- قوزک پا (ی خوک یا گوسفند یا گاو)
- لولای بنددار
- لولای مفصل
- نوعی سگدست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " knuckle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "knuckle"
عباراتی شبیه به "knuckle" با ترجمه به فارسی
-
(بیس بال) گوی پرتاب شده با نوک یا بند اول انگشتان (knuckler هم می گویند)
-
رجوع شود به brass knuckles
-
(کالبدشناسی) بند استخوان (به ویژه در انگشتان دست و پا) · اتصال زانویی · لولای بنددار · لولای مفصلی · همبنده
-
پنجه بوکس · پنجه بکس
-
کارگر های عمله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن