ترجمه "laboured" به فارسی
سخت, بزحمت درست شده, پرصنعت بهترین ترجمه های "laboured" به فارسی هستند.
laboured
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of labour. [..]
-
سخت
adjectiveThree months'hard labour do feel like three years.
سه ماه کار سخت حسش مثل سه ساله
-
بزحمت درست شده
-
پرصنعت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " laboured " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "laboured" با ترجمه به فارسی
-
کارگر روزمزد
-
نیروی کار متخصص
-
فدراسیون جهانی کار
-
کارگر ساده
-
بازار کار
-
تقسیم افقی کار
-
کارگر مونث
-
قانون اتحادیه صنفی و روابط کار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن