ترجمه "laboured" به فارسی

سخت, بزحمت درست شده, پرصنعت بهترین ترجمه های "laboured" به فارسی هستند.

laboured adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of labour. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخت

    adjective

    Three months'hard labour do feel like three years.

    سه ماه کار سخت حسش مثل سه ساله

  • بزحمت درست شده

  • پرصنعت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " laboured " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "laboured" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "laboured" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه