ترجمه "lame" به فارسی

لنگ, شل, چلاق بهترین ترجمه های "lame" به فارسی هستند.

lame adjective verb noun دستور زبان

(fencing) the electronically conductive jacket worn by foil and sabre fencers [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لنگ

    adjective noun

    unable to walk properly because of a problem with one's feet or legs

    Then the old man began to inspect the sheep, and he saw that one was lame.

    آنگاه پیرمرد به معاینه گوسفندان پرداخت. دید که یکی از گوسفندان لنگ است.

  • شل

    adjective

    Don't fire at the men; lame their horses

    به سربازان تیراندازی نکنید، پای اسبها را شل کنید.

  • چلاق

    adjective

    If the rest of the operation is as lame as this guy, it'll be an easy takedown.

    اگه بقيه عمليات هم مثل اين يارو چلاق باشه

  • ترجمه های کمتر

    • افلیج
    • خز
    • زربافت
    • زرتار
    • ضایع
    • لنگاندن
    • ناموجه
    • ناپذیرفتنی
    • حلبی
    • باورنکردنی
    • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند)
    • (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره)
    • (پارچه) زربفت
    • آدم قدیمی مسلک
    • آدم محافظه کار
    • سفت و دردناک
    • سیم باف
    • سیم تار
    • شل کردن
    • صفحه ی فلزی نازک
    • عاجز شدن
    • غیر قابل قبول
    • غیر مداوم
    • فلج کردن
    • پای کشان
    • کهنه اندیش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lame " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Lame

A language of Nigeria. [..]

+ اضافه کردن

"Lame" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lame در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "lame" با ترجمه به فارسی

  • اختلالات جابجایی · اختلالات حرکت · جان سختی · سکته · شلی · طاقت · لنگش · لنگی · ناهماهنگی
  • بطور ناقص یا سکته دار · لنگ وار · لنگان لنگان
  • لنگیدن
  • (امریکا) رئیس جمهور یا نماینده ای که در انتخابات اخیر شکست خورده ولی دوره ی تصدی او هنوز تمام نشده · از کار افتاده · بی اثر · بیچاره · زهوار در رفته · شخص منتخبی که دوره ی تصدی او در شرف اتمام است · علیل وناتوان
اضافه کردن

ترجمه های "lame" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه