ترجمه "landscape" به فارسی
چشم انداز, منظره, پردیسه بهترین ترجمه های "landscape" به فارسی هستند.
landscape
verb
noun
دستور زبان
A portion of land or territory which the eye can comprehend in a single view, including all the objects it contains. [..]
-
چشم انداز
nounvisible features of an area of land
My glazed eye wandered over the dim and misty landscape.
چشمان نمناکم در برابر آن چشم انداز تیره و مه آلود به هر طرف میگشت.
-
منظره
nounIn Greenland, lakes are appearing on the landscape.
در گرينلند ، درياچه ها در يک منظره نمايان هستند.
-
پردیسه
-
ترجمه های کمتر
- چشمانداز
- دورنما
- زمیننما
- افقی
- (با خاکبرداری یا خاکریزی وگلکاری و غیره) زمین آرایی کردن
- تابلو طبیعت
- ريختشناسي پرديسه
- زمین چهر
- زمین چهرنما
- شاخه ای از عکاسی یا نقاشی یا فیلمبرداری و غیره که با نشان دادن مناظر طبیعی سر و کار دارد
- ماحول سازی
- محوطه سازی کردن
- نقاشی یا عکس منظره
- چشم افکن
- گلشن سازی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " landscape " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Landscape
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Landscape" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Landscape در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "landscape"
عباراتی شبیه به "landscape" با ترجمه به فارسی
-
نقاشی منظره
-
بافتهاي زمين · زمینبافتها
-
باغباني پرديسه · مراقبت از پرديسه · معماري پرديسه · نگهداري پرديسه · پردیسهسازی
-
عوارض ریختنگاری · مشخصههای فیزیکی پردیسه
-
حفاظت فضای سبز · حفاظت پردیسه · حفظ پردیسه · مدیریت پردیسه
-
حفاظت فضای سبز · حفاظت پردیسه · حفظ پردیسه · مدیریت پردیسه
-
باغ آرا · زمین آرا · محوطه ساز · گلشن ساز
-
باغباني پرديسه · مراقبت از پرديسه · معماري پرديسه · نگهداري پرديسه · پردیسهسازی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن