ترجمه "large" به فارسی
بزرگ, وسيع, گنده بهترین ترجمه های "large" به فارسی هستند.
large
adjective
noun
adverb
دستور زبان
Of considerable or relatively great size or extent. [..]
-
بزرگ
adjectiveThere's a large carpet on the floor.
یک فرش بزرگ روی زمین است.
-
وسيع
adjectiveof greater size
imagined a large-scale communal research compound
تحقيقات وسيع همگاني اينجاد شد
-
گنده
adjectiveYou have found out that there is something worth having about this large gentleman?
شاهکاری بردهاید که این شخص کلفت و گنده را تعاقب نمودهاید.
-
ترجمه های کمتر
- درشت
- لارژ
- وسیع
- پهن
- جادار
- پهناور
- کلان
- عمده
- گشاد
- جلی، درشت، سطبر
- درشت اندام
- درشت هیکل
- برجسته
- هنگفت
- خودنمایانه
- bozorg
- درانتظار
- شرطه
- متنابه
- گت
- غلوآمیز
- کنگ
- ژرف
- فراگیر
- والا
- (کشتی رانی) باد مساعد
- با فیس و افاده
- به طور خودنمایانه
- به طور درشت
- محوطه قلعه
- همه جانبه
- پر فیس و افاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " large " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "large"
عباراتی شبیه به "large" با ترجمه به فارسی
-
مِلك بزرگ وبسيار گسترده
-
گروه بزرگ اختروش
-
لیکوی خاکستری بزرگ
-
تلسکوپ بزرگ آفریقای جنوبی
-
قانون اعداد بزرگ
-
دامپروری در مقیاس بزرگ
-
تلسکوپ البیتی
-
یکپارچهسازی کلانمقیاس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن