ترجمه "lash" به فارسی
شلاق, شلاق زدن, تازیانه بهترین ترجمه های "lash" به فارسی هستند.
lash
adjective
verb
noun
دستور زبان
The thong or braided cord of a whip, with which the blow is given. [..]
-
شلاق
nounThe peasant drivers, shouting and lashing their horses, kept crossing from side to side.
سورتمهچیها اطراف گاریها میدویدند و به اسبها نهیب و شلاق میزدند.
-
شلاق زدن
verb -
تازیانه
nounThe second rope lashed the panes of the attic window.
ریسمان دیگر مانند تازیانه به شیشه پنجره خورد.
-
ترجمه های کمتر
- مژه
- تازیانه زدن
- ضربه
- تسمه بند کردن، با تسمه و طناب و ریسمان بستن
- مژگان
- تسمه
- تازيانه
- شوراندن
- برآشفتن
- برانگیختن
- (با سرعت یا خشم) جنباندن
- (با طناب و غیره) بستن
- (شلاق وار) زدن یا خوردن به
- با سرعت و خشونت حرکت کردن
- تحریک کردن
- تسمه پیچ کردن
- تسمه ی شلاق (نه دسته ی آن)
- زخم زبان
- زخم زبان زدن
- سخت نکوهش کردن
- سخن دردانگیز
- شلاق خوردن
- شکست دادن
- صابون زدن
- ضربه ی شلاق
- مژه (eyelash هم می گویند) 5 - (شلاق وار) تکان دادن
- چوب کاری کردن
- گفته ی رنجش آور
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lash " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "lash"
عباراتی شبیه به "lash" با ترجمه به فارسی
-
مژه
-
فراوان
-
(عامیانه) سرزنش · زخم زبان
-
حمله کردن
-
(عامیانه) · ترتیب · رفع کننده ی نیاز · قرار و مدار · هر چیز موقتا سر هم بندی شده
-
(انگلیس - عامیانه - جمع) زیاد · (خوراک و نوشیدنی) یک عالمه · بازخواست · بستن · تازیانه زنی · تسمه بندی · خیلی · شلاق زنی · طناب (ویژه ی بستن چیزی) · طناب پیچی · نکوهش · گوشمالی
-
(انگلیس - عامیانه - جمع) زیاد · (خوراک و نوشیدنی) یک عالمه · بازخواست · بستن · تازیانه زنی · تسمه بندی · خیلی · شلاق زنی · طناب (ویژه ی بستن چیزی) · طناب پیچی · نکوهش · گوشمالی
-
(انگلیس - عامیانه - جمع) زیاد · (خوراک و نوشیدنی) یک عالمه · بازخواست · بستن · تازیانه زنی · تسمه بندی · خیلی · شلاق زنی · طناب (ویژه ی بستن چیزی) · طناب پیچی · نکوهش · گوشمالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن