ترجمه "leaving" به فارسی

عزیمت, حیات یافتن, زندگی کردن بهترین ترجمه های "leaving" به فارسی هستند.

leaving verb noun

Present participle of leave . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عزیمت

    noun

    Next day, before leaving, Prince Andrew went to his son's rooms.

    روز بعد شاهزاده آندره قبل از عزیمت به اتاق پسرش رفت.

  • حیات یافتن

  • زندگی کردن

    verb

    Born here, been here, can't wait to leave here.

    متولد شدم اینجا ، زندگی کردم اینجا نمیتونم صبر کنم که ازینجا برم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leaving " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "leaving" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "leaving" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه