ترجمه "legitimately" به فارسی
بطورصحیح, درست, بطور قانونی بهترین ترجمه های "legitimately" به فارسی هستند.
legitimately
adverb
دستور زبان
In a legitimate manner, properly. [..]
-
بطورصحیح
-
درست
adjectiveThe best place to hide illicit things is right next to legitimate ones.
بهترین جا برای قایم کردن چیزای قاچاق درست کنار چیزای قانونیه
-
بطور قانونی
-
بطور مشروع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " legitimately " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "legitimately" با ترجمه به فارسی
-
(قانونا) توجیه کردن · حلال زاده کردن · دادیک کردن · قانونی کردن · مجاز کردن · مشروع کردن · منطقی و معقول جلوه دادن · موجه کردن
-
هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
-
(تئاتر) نمایش روی صحنه و زنده (در برابر نمایش روی فیلم یا تلویزیون و غیره) · (پادشاه و غیره) وارث قانونی · بر حق · به جا · به حق · توجیه پذیر · توجیه کردنی · حلال · حلال زاده · دادیکی · درست · رجوع شود به legitimize · روا · طبق مقررات و اصول و غیره · قانونی · محق · مشروع · معقول · منطقی · موجه · پذیرفتنی
-
قدرت مشروع، (قانونی)
-
اثبات حلال زادگی · تصدیق · توجیه · درستی · رواگردانی · مشروع سازی · مشروعیت
-
قانونی، مشروع
-
)هچب( عورشم
-
)قباطم( عورشم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن