ترجمه "lemon" به فارسی
لیمون, لیمو, ليمو بهترین ترجمه های "lemon" به فارسی هستند.
lemon
adjective
verb
noun
دستور زبان
A yellowish citrus fruit. [..]
-
لیمون
nouncitrus fruit
-
لیمو
nouncitrus fruit
A tea with lemon, please.
یک چای با لیمو، لطفاً.
-
ليمو
I need a water, three bowls and a lemon peel.
آب ، سه تا کاسه و پوست ليمو لازم دارم.
-
ترجمه های کمتر
- لیمویی
- لیموترش
- ذرت
- (از ریشه ی فارسی)
- (امریکا - خودمانی) آدم بی عرضه
- (امریکا - خودمانی) کالای بنجل
- (رنگ) زرد کمرنگ
- (گیاه شناسی) درخت لیمو ترش (Citrus limon)
- اتومبیل بدکار و پر دردسر
- از لیمو
- به درد نخور
- دارای طعم لیمو ترش
- دارای لیموترش
- رنگ زرد لیمویی
- لیمو ترش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lemon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Lemon
proper
A surname.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Lemon" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Lemon در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "lemon"
عباراتی شبیه به "lemon" با ترجمه به فارسی
-
حلواماهیان · لاسكار · ماهيان حلوا · ماهی حلوای لیمویی
-
آب نبات لیموترش · آب نبات لیمویی
-
(معرب) بادرنجبویه (Melissa officinalis که برگ های خوشبوی آن برای طعم افزایی در خوراک پزی وداروسازی کاربرد دارد) · (گیاه شناسی) بادرنگبویه · بادرنجبویه · فرنجمشک · پرنجمشک · پونه
-
ذرت · رنگ زرد لیمویی
-
آبلیمو
-
کره با چاشنی لیمو ترش (که روی نان می مالند) lemon butter sauce( -2 هم می گویند) سس حاوی کره و آب لیمو ترش و ادویه (که با ماهی و غیره می خورند)
-
لیمو شیرین
-
سمبوپوگون سیتراتوس · علف لیمو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن