ترجمه "lever" به فارسی
اهرم, دسته, بازو بهترین ترجمه های "lever" به فارسی هستند.
lever
verb
noun
adverb
دستور زبان
(mechanics) A rigid piece which is capable of turning about one point, or axis (the fulcrum ), and in which are two or more other points where forces are applied; — used for transmitting and modifying force and motion. [..]
-
اهرم
nounrigid piece [..]
It was not in them that he could find assistance in working the lever of his art.
نه، اینجا کریستف نمیتوانست نقطهٔ اتکائی برای اهرم هنر خویش پیدا کند.
-
دسته
noun -
بازو
noun
-
ترجمه های کمتر
- دیلم
- وسیله
- پشنگ
- کلنده
- دستک
- (ابزار برقی و ماشین آلات و غیره) دسته
- (اهرم وار) تحت فشار قرار دادن
- اسباب اعمال فشار
- با اهرم بلند کردن
- بار خیز
- به عنوان اهرم یا دیلم به کار بردن
- شوند
- شیطانک پمپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lever " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "lever"
عباراتی شبیه به "lever" با ترجمه به فارسی
-
قپان
-
اهرم
-
رکاب · پدال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن