ترجمه "liaison" به فارسی
رابطه, رابط, ارتباط بهترین ترجمه های "liaison" به فارسی هستند.
Communication between two parties or groups. [..]
-
رابطه
nouncommunication between two parties or groups [..]
There was mention of an improper liaison with a priest.
يه سري اشاراتي به رابطه ي نامشروع بين ايشون و يک کشيش.
-
رابط
nouna relayer of information between two forces in an army or during war [..]
Last night, my police liaison officer gave me this photograph.
ديشب ، اون پليس رابط به من يه عکسي داد.
-
ارتباط
nouncommunication between two parties or groups [..]
Drawn away by her liaison with Tholomyes to disdain the pretty trade which she knew
چون بر اثر ارتباط با تولومیهس حرفه کوچکی را که میدانست خوار شمرده بود
-
ترجمه های کمتر
- امر
- عشق
- همبستگی
- کار
- داستار
- هطبار
- پیوستگی
- (زبان شناسی - به ویژه زبان فرانسه) پیوند
- (وصل کردن یا مرتبط کردن دو چیز مثلا دو یکان ارتشی تا اینکه کار آنها موثرتر شود) ربط
- بی واکه آوایی
- رابطه نامشروع
- رابطه ی نامشروع (جنسی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " liaison " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
رابط
nounLiaison with the FBI in the field.
توي ميدون عملياتي رابط ما باشه FBI با.
-
رابط سازمانی