ترجمه "liberty" به فارسی

آزادی, Azadi, اجازه بهترین ترجمه های "liberty" به فارسی هستند.

liberty noun دستور زبان

The condition of being free from control or restrictions. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آزادی

    noun

    condition of being free [..]

    The fundamental aspect of imprisonment is the loss of liberty.

    مهمترین ویژگی حبس، از دست دادن آزادی است.

  • Azadi

  • اجازه

    noun

    If I may take the liberty, your excellency, it would be a good thing.

    با اجازه عالی جناب عرض میکنم که اینکار بسیار خوب است.

  • ترجمه های کمتر

    • رهایی
    • رها
    • رخصت
    • گستاخی
    • آزادى
    • هده
    • خودمختاری
    • پررویی
    • امتیاز
    • (فلسفه) اختیار (در برابر: جبر)
    • (نیروی دریایی) مرخصی (معمولا 84 ساعته)اجازه ی رفتن به ساحل
    • آزادی (به ویژه از قید یا بیداد یا بردگی و غیره)
    • آزادی رفت و آمد
    • استقلال داخلی
    • جزیره ی آزادی (در بندرگاه نیویورک - مجسمه ی آزادی در آن قرار دارد)
    • حق استثنایی
    • حق ویژه
    • سو استفاده از دوستی
    • مجموع حقوق و امتیازات شهروندان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " liberty " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Liberty proper

A female given name

+ اضافه کردن

"Liberty" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Liberty در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "liberty" با ترجمه به فارسی

  • آزادی منفی
  • شبح آزادی
  • آزادی مدنی · حقوق و آزادی های فردی (آزادی بیان و خورد و خوراک و سفر و تجمع و تشکل و غیره)
  • (امریکا) مجسمه ی آزادی (در بندرگاه نیویورک) · مجسمه آزادی
  • کلاه آزادی (کلاه پارچه ای بی سایبان که انقلاب گران فرانسه در قرن هجدهم برسر می گذاشتند)
  • ناقوس آزادی (که با آن استقلال امریکا را اعلام کردند - در فیلادلفیا - امریکا)
  • محرومیت از آزادی
  • آزادی سیاسی
اضافه کردن

ترجمه های "liberty" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه